خواب یک فرشته...
سلامی از جان و دلم به وجود نازنینت .
دخترکم :هرشب که چشمای ناز و معصومت رو میبندی و به خواب ناز میری، دلتنگی مادرانم بیشتر از هر زمان به سراغم میاد. جوری که نفس کشیدنم هم، بوی سنگینی میگیره واین موقع تنها کارم اینه که بیام کنارت و دستای کوچیک نازنینت رو تو دستام بگیرم و صورتم رو به صورت نازت بچسبونم تا نسیم نفست رو استشمام کنم و با صدای نفست و گرمیه درونت تا اوج حس ارامش برسم و این لحظه قشنگترین و ارام ترین لحظه عمرمه.لحظه ای که هیچ چیز رو نمیتونه جایگزین خودش کنه.لحظه ای که سیرابم نمیکنه و وقتی از کنارت بلند میشم بغض گره خوردم رو پایین میندازم و میگم :خدای من ،ممنون که منو لایق این نعمت بزرگ کردی....
مه نازم ،تو خواب هم با لبخندت و معصومیتت دلبری میکنی دلبری که نه! دختری میکنی! دختری یعنی دل بردن از مامانی،یعنی ناز عشوه کردن واسه بابایی،یعنی روشنایی هر خونه،یعنی برکت ،یعنی رحمت خدا،یعنی لعبت،یعنی جمع شدن تمام خوبیها و ارزشها .....
مه تابم :موج چشمات، نگاهم رو از همه جا گرفته و نقاش روزگار چه زیبا این موج رو تو چشمای قشنگت نقش داده!سپاس یا رب...!
بند بند انگشتات رو زیر انگشتام لمس میکنم ،با دستای کوچیکت چه عزت نفسی به مادر هدیه میدی دلبندم!
نوازش موهای نرمت زیر دستام تمام سختی زندگی رو واسم شیرین میکنه چون!" تو" رو دارم عزییییزم......
و اینها همه یعنی" خوشبختیه الهام....."



خواب یک فرشته... 
